|
|
شناخت افكار |
به نظر من آدما چند دسته تقسيم مي شن.
يه عده از آدما افرادي هستند كه رفتارها و كردار و گفته هاشون در اصل اون چيزي هست كه مي خوان باشن نه اون چيزي كه هستن. اين عده از افراد داراي يك ايدئولوژي واحد كه زيربناي فكري و منطقي حركاتشون باشه نيستن. معمولا رفتارهاشون به تناسب محيط تغيير مي كنه. اگه يه جايي حس كنن كه انجام يه عمل مشخص از ديد اطرافيان پسنديده هست اونو انجام مي دن و در جايي ديگه با افراد متفاوت همون عمل مشخص رو به خاطر ديد منفي اطرافيان جديد انجام نمي دن. فكر مي كنم واضح باشه. اينا به خاطر ديگران زندگي مي كنن. به خاطر ديگران حرف مي زنن. به خاطر ديگران مي خورن. به خاطر ديگران مي رن و ميان به خاطر ديگران لباس مي پوشن و چه بسا رنگ و شكل لباسشون هم به خاطر ديد ديگران هست. جالب اينجاست كه اكثرا تو صحبتاشون اذعان مي كنن كه انسان نبايد واسه ديگران زندگي كنه ولي در عمل عادت كردن و نمي تونن اون قوانين دست و پاگير دورو برشون رو بشكنن. قدرت مقابله با شماتت ديگران رو ندارند. شديدا خواستار تاييد محيط هستن. اگه در يه محيطي يكي از رفتارهاشو رد كنن شديدا نگران مي شه و از اين بعد قضايا.
و اما دسته بعد ادمايي هستن كه به يه ايدئولوژي خاص از زندگيشون رسيدن. و تقريبا تمامي رفتارها و حركات و گفتارهاشون از همون ايدئولوژي و مبناي ديدگاهيشون نشات مي گيره. در مورد اينا ديگه ديدگاه اطرافيان براشون به كمترين حد ارزشي مي رسه. براشون مهم اينه كه فعاليتشون رو بر مبناي ديدگاه خودشوت تنظيم كنن حتي اگه از ديد اطرافيان اون فعاليت مذموم باشه. نه تنها از انتقاد اطرافيان ناراحت نمي شن بلكه خوشحال هم مي شن! براشون مهم نيست ديگران چه رنگي رو دوست دارن مهم اينه كه خودشون چه رنگي رو دوست دارن. معمولا معتقدن كه بايد از اين فرصت كم زندگي به نحو احسن استفاده كرد و براي همين زندگي و وقتشونو صرف جلب نظر اطرافيان نمي كنن. به دنبال آرامش هستن حالا اين آرامش هم مي تونه در قالب خواست اطرافيان باشه هم خلاف خواست اونا. به عبارتي قرار نيست اين آرامش و براي خود زندگي كردن الزاما هميشه مخالف خواست اطرافيان باشه. چه بسا آرامش فرد در همون خواست اطرافيان باشه. مهم اينه كه با خودش احساس كنه انجام اين كار براش آرامش داره و تناقضي با ايدئولوژيش نداره.
حالا اگه فرض كنيم اون ايدئولوژي و مبناي منطقي و ديدگاهي هر فرد رو يه سيستم مبدل در نظر بگيريم كه احتياج به يه تعداد ورودي داره تا با پردازش اونا يه تعداد خروجي بده. اين جا مي شه فرض كرد نوع و طرز فكر افراد به عنوان ورودي هاي اين سيستم در نظر گرفته مي شن و رفتارها، حركات و گفتارها و در مجموع كنش ها و واكنش هاي فرد با محيط خارج، خروجي اين سيستم باشن.
معمولا ما دسترسي به افكار انسان ها نداريم! يعني به نوعي دسترسي به اون ورودي سيستم نداريم. ولي اگه بتونيم هر خروجي رو تحليل كنيم تقريبا مي شه تشخيص داد اين خروجي از چه ورودي اي نشات مي گيره. اينجا يه مشكل داريم و اينكه انسان ها كاملا متنوع رفتار مي كنن علاوه بر تنوع تعداد خروجي ها هم خيلي زيادن و اگه قرار باشه ما تك تك خروجي ها رو بگيريم و ورودي شو حدس بزنيم امكان پذير نيست. پس لازمه يه چيز ديگه رو بشناسيم. اون همون سيستم پردازش هست. اگه بتونيم به مكانيسم اون سيستم پي ببريم مي تونيم ديگه خودمون به طور نسبي حدس بزنيم كه در قبال هر خروجي چه ورودي اي داشته. يعني به معنايي ما يك مدل از نحوه كار اون سيستم ايجاد مي كنيم. در مبحث مدل سازي ما يه تعداد از داده ها رو بررسي مي كنيم و رابطه و معادله اي بين اون ايجاد مي كنيم و مي تونيم به يك مدل نسبي دست پيدا كنيم كه فضا رو با داده هاي ديگه به طور نسبي شبيه سازي كنيم. بدون شك پيچيدگي انسان خيلي بيشتر از اونه كه براي رفتاراش بشه يه مدل ساخت و مطمئن شد درست عمل مي كنه. بحث منم اين نيست
بر مي گردم به حرف خودم. اگه ما بتونيم به طور نسبي تشخيص بديم اون مبناي ايدئولوژي و منطقي و ديدگاهي يك فرد چطور عمل مي كنه تقريبا مي شه براي اكثر رفتارهاش استفاده كرد. طبيعتا لازم نيست حتما تمام مطلق افكار يك فرد رو تشخيص داد كه اصلا لازم نيست اين كار. چون بالاخره با هر فردي به اندازه اي ارتباط وجود داره و اين شناخت هم به اندازه اون ارتباط بستگي داره و حتي در بالاترين سطح ارتباطات هم نمي شه توقع داشت كه از تمامي مطلق فكر طرف خبردار بود. پس اين مبحث تشخيص طرز فكر افراد كاملا نسبيه و حتي با بررسي تمام موارد فوق امكان خطا رفتن دور از نظر كه نيست هيچ بلكه كم احتمال هم نيست! هر چقدر آدم بتونه منصفانه تر بررسي كنه احتمال صحت تشخيصش بيشتره. اين نكته خيلي مهمه. اين كه بدونيم انسان موجود پيچيده اي هست و گاهي اوقات رفتاري ازش سر مي زنه كه در نظر نمي ره و نبايد اون مورد رو در تشخيص دخالت داد. اين مبحث خيلي پيچيده هست. خيلي هاشو نميشه در قالب يه تعداد فرمول و قانون بيان كرد. خيلي هاش بر مي گرده كاملا به نحوه تشخيص افراد.
البته براي اون دسته از افرادي كه به خاطر ديگران زندگي مي كنن اين قوانين كارساز نيست چون خروجي هاشون بر اساس يك سيستم پردازش نيست بلكه حاصل سيستم محيط هست. يه جورايي براي شناخت طرز فكرشون بايد به محيطشون نگاه كرد.
|
|
آرشيو
|